محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
425
اكسير اعظم ( فارسى )
جراحات كنند . [ طبرى ] طبرى گويد كه علاجش فصد مريض است و استفراغ خون اندك و اخراج صفرا به ادويهء كه مخرج صفراى صرف باشند مثل سقمونيا و افسنتين و شربت ورد مكرر بعده لزوم مريض به ماء الشعير و حريرهء مرتب از نشاسته و شير بز . و اگر فصل ربيع باشد ماء الجبن به روغن بادام بنوشند و غذا از بچهء ماكيان رطب و پاچهء بره سازند و در جميع تدابير او مسلك ترطيب و تعديل حرارت سلوك نمايند و دائم بر عضو موم روغن كه از روغن بنفشه ساخته و بر آن اندك زوفاى رطب انداخته باشند بمالند . و اگر در شهرى باشند كه هواى او گرم و خشك بود به سوى بلدى كه هواى او بارد رطب كثير الرطوبت باشد نقل كنند . و اگر فصل گرما بود مسكن او بپاشيدن آب و بادكش و فرش برگ بيد خوش سازند و امر بشميدن بنفشه و نيلوفر نمايند . و هرگاه مريض ارادهء پيچيدن رشته بيرون آمده نمايد بر موضع روغن بمالد پس به آهستگى آن را بهپيچد و علامت خروج انقضاى او ظهور خارش در موضع است و علامت ابتداى خروج او نيز خارش موضع است و فرق ميان اول و ديگر آن است كه خارش اول با الم بود و خارش ديگر بالذت باشد پس هرگاه رشته بگسلد بحيلهء يا به حال طبيعى موضع آن دهن گشاده ماند از اسفل صلب و مترشح بريم متصل گويد كه او سرگين گنجشك است پس اگر رشته در عضوى ديگر ظهور نمايد اين موضع به گردد . و اگر منقضى گردد ايضاً بعد زمانى بهشود و ملتحم گردد و مادامىكه دهن گشاده باشد و ريم كه مذكور شد ترشح كند و رشته در عضو ديگر ظاهر نشود يقين كنند كه در اينجا بقيهء آن است و جراحت ملتحم نشود تا آنكه طبيعت آن فضله را تحليل نكند و يا رشته از موضع ديگر بيرون نيايد و اما چون منقضى گردد موضع او بوضر بافى ماند علاجش آن است كه بژاله يا برف آن را بخارند تا منبسط گردد و از آن خون برآيد پس ترك نمايند كه آن خشكريشه كند و به شود و همچنين آنچه در ملك جرجان ظاهر مىشود علاجش بعينه همين علاج است و بهترين اشيا در معالجه نوشيدن ماء الجبن و ترطيب بدن به اغذيه است پس اگر در بدن امتلا ظاهر شود استفراغ او به اشربهء خفيفه كنند و اولى آن است كه از حقنه لينه به روغن بسيار باشد . [ مجوسى ] مجوسى گويد كه هرگاه علامات اين مرض ظاهر شود و جائى از عضو آبله كند واجب است كه ابتدا به تدبير ترطيب بدن كنند به اغذيهء محموده و خوردن لحوم معتدل المزاج و دخول حمام و نطول آب گرم بر جاى مرض و از خوردن بقول حريفه مثل پياز و سير و خردل و ترب و از تناول اغذيهء غليظه و حريفه مثل كواميخ و ماهى شور و لحم نمك سود و خرما و مانند آن پرهيز نمايند و صاحب او صبر سقوطرى هر روز يك درم بخورد و بر موضع بصبر طلا نمايد كه اين از حدوث او منع كند و اما چون ظاهر شود بايد كه نظر كنند اگر صاحب او التهاب و تب دريابد و طبيعت معتدل باشد ابتدا به فصد باسليق از دست مقابل موضع مرض كنند . و اگر طبيعت محتبس و تب باشد اسهال بماء الفواكه نمايند و با وى اشياى مبرده مرطبه مانند ماء الشعير و غيره استعمال كنند . و اگر در بدن تب نباشد و حرارت در جاى خروج رشته بود بايد كه نظر كنند اگر صاحب او التهاب و تب دريابد و طبيعت معتدل باشد ابتدا به فصد باسليق از دست مقابل موضع مرض كنند . و اگر طبيعت محتبس و تب باشد اسهال بماء الفواكه نمايند و با وى اشياى مبرده مرطبه مانند ماء الشعير و غيره استعمال كنند . و اگر در بدن تب نباشد و حرارت در جاى خروج رشته بود بايد كه صاحب او را نقوع صبر به آب كاسنى بدهند . و چون خوب ظاهر گردد آنچه از آن ظاهر شود آن را بر قطع اسرب بربندند و بر آن به پيچند و هر قدر كه از آن بيرون آيد بر آن پيچند و اندك اندك به آهستگى بكشند تا منقطع نشود و همه برآيد و در بدن چيزى از آن باقى نماند و اين ضماد كنند موم ربع رطل روغن كنجد يك رطل مرداسنگ خاكستر نى هر واحد سه درم بوره يك درم موم را در روغن گداخته ادويه بر آن انداخته مرهم سازند و بر موضع طلا كنند . و ايضاً به اسپغول و روغن بنفشه ضماد كنند . و اگر رشته بگسلد موضع را در طول به سوى ناحيه كه از آن رشته آمده باشد بشكافند تا از همه مادهء او كه در آنجا باشد خالى گردد و در آن روغن زرد و پنبهء كهنه بنهند تا مابقى آن را بخورد بعده به ادويهء منبت لحم علاج كنند . [ خجندى ] خجندى گويد كه بعد فصد هر صبح منضجات فضول غليظه بنوشانند تا آنكه آثار نضج در قاروره ظاهر شود و بعده تنقيهء به مطبوخ افتيمون و حبوب و مطبوخات مخرج سودا كنند و اطريفل صغير مخلوط بسنا و شاهتره آن را نافع است . و هرگاه حادث شود و طبع قبض باشد بحقنهء لينه يا به مطبوخ فواكه و هليلجات تليين نمايند و غذا ماء الشعير و ماش به مغز بادام دهند اگر با آن تب باشد و الا گوشت طيور فاضله و حلوان خورانند و از گسستن رشته احتياط نمايند و غلامى را ديدم كه از انقطاع رشته بعد چهار پنج روز بمرد و ضماد خاكسترى نى و غيره كه آن در ذيل علاج گذشت اعانت بر خروج رشته مىنمايد باقى همان است كه در اقوال سابق مسطور شد . [ ابن نوح ] ابن نوح گويد كه آنچه منع حدوث او كند اين است كه حب اصطمخيقون يا قوقايا يا اين معجون بخورند بگيرند هليله و بليله و آمله و زنجبيل و تربد و قنبيل هر واحد يك جزو كوفته بيخته با مثل آن فانيذ سرشته ده درم از آن بخورند و اين معجون را خاصيتى است در منع اين مرض و ترك لحم و شراب البته كنند و از خوردن بقول و فواكه در بلادى كه عادت تولد اى مرض در آن باشد پرهيز بايد كرد . و چون التهاب و آبله ابتدا كند صبر تا سه روز بخورانند و طلا كنند . و چون رشته برآيد بر قطعه اسرب يك درم بپيچند بعده ضماد آرد گندم و زردى بيضه و روغن گل بر موضع نمايند . [ گيلانى ] گيلانى گويد كه ردع و منع رشته از خروج بعد تكون ماده بوجهى از وجوه جائز نيست و اصل در آن رعايت دو امر است يكى تنقيهء بدن از مواد رديه كه از آن اين مرض پيدا مىشود . و دوم تحصيل خون نيك رطب مزاج و اخلاط رطبه و رطوبات عذبه كه در آن حدت و لذع و حراقت و مانند آن نباشد و ماء الشعير بعناب و آلوبخارا استعمال كنند اگر در طبيعت قبض باشد و الا ماء الشعير ساده با خرفه و امثال آن بدهند و مالش عضو به روغنهاى مرطب كنند و استحمام رطب و طلاى عضو به اطليه مرطبه و ريختن نطولات مرطب از حشايش مرطبهء مزيل حدت اخلاط معذب آن